|
عمو نوروز! نیا این جا... که این خونه عزاداره! یغما گلرویی
دو صندلی در ایوان بر یکی تو نیست محمد شریفی نعمتآباد
شعر را دوست دارم گاهی -مژگان عباسلو-
ردِّ رفتن تو را هيچ برفي پنهان نمي كند...
همه ي چشم چرخاندن ها دل دادن ها مستي از همه ي تن ها بيهوده است كسي اينجا عطر تو را ندارد اين آن باران كه بر ما مي باريد آن گلدان كه ما آبش ميداديم آن شهر كه شرجي اش با فاصله ي دست هاي ما هماهنگ بود نيست نيست نيست
هیچ چیز غم انگیزتر از زنی نیست که کیسه های پلاستیکی سنگینی در دست دارد و ماشین ها نمی گذارند از خیابان رد شود، یا پسر بچه ای که تفنگ بزرگی در دست دارد و لبخند نمی زند یا تو وقت هایی که دوستم داری و نمی خواهی بفهمم، یامن وقت هایی که تو دوستم نداری و با خودم فکر می کنم دوستم داری و پنهان می کنی زمین خسته شده بود از بس که این همه سال همه چیز را به سمت خودش می کشید، و من تو را کیسه های سیب زمینی و پیاز و خیار و گوجه فرنگی و برنج را از وسط جنگی خونین رد می کردم و حتمن مادر بودم مادر بچه هایی که از تو نیستند تو نمی توانی پدر خوبی باشي
وقتی کلید را
در جیب هایم پیدا نمی کنم نگرانِ هیچ چیز نیستم وقتی پلیس دست بر سینه ام می گذارد یا وقتی که پشت میله ها نشسته ام نگرانِ هیچ چیز نیستم مثل رودخانه ای خشک که از سد عبور می کند و هیچکس نمی داند که می رود یا باز می گردد... گروس عبدالملكيان
با من به كافه مي آيد رو به رويمـ مي نشيند چشمـ مي دوزد به چاي تلخ اش غروب هاي پنج شنبه پاهايش را مي كشد تا پشت در زير پنجره و مدامـ ترانه مي خواند ترانه اي كه من با آن زاده شدمـ كه بوي شرجي مي دهد و ماسه بوي دريا... لاي دسته كليد و كاغذ مچاله مي نشيند توي جيب پالتومـ رهايمـ نمي كند هيچ وقت... هميشه... دلتنگي...
|
About
آنکه می رود
Archivesاسفند 1390بهمن 1390 دی 1390 آبان 1390 مهر 1390 تیر 1390 خرداد 1390 اردیبهشت 1390 اسفند 1389 بهمن 1389 دی 1389 آذر 1389 بازديدها : |